الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

247

الخصال ( فارسى )

شرح مقصود اينست كه بدفالى به اينها از نادانى و پستى فكر و نقصان عقيده توحيد است و حقيقتى ندارد و براى اينكه اين بد دلى نابود شود بايد ياد خدا افتاد و به او پناهنده شد ، براى توضيح اين نكته در دعا فرمود خدايا از شر بدلى خود به تو پناه ميبرم تا فهم شود كه اين امور به هيچ وجه در زندگانى انسان اثر بخش نيست . 13 - بسيار گريه‌كنندگان پنج بودند - امام ششم فرمود پنج كس بسيار گريه‌كننده بودند حضرت آدم و يعقوب و يوسف و فاطمه زهرا دختر محمد و على بن الحسين ( ع ) آدم براى بهشت باندازه‌اى گريست كه رد اشك چون رودخانه بر گونه‌اش در افتاد ، يعقوب باندازه‌اى بر يوسف خود گريست كه ديده‌اش رفت تا آنكه به او گفتند به خدا هميشه در ياد يوسف خود هستى تا آب شوى يا هلاك شوى يوسف از دورى يعقوب گريست تا زندانيان در آزار افتادند و به او گفتند يا شب گريه كن روز آرام باش يا روز گريه كن و شب آرام باش با آن‌ها ساخت كه در يكى از آن‌ها بگريد ، فاطمه زهراء براى رسول خدا گريست تا اهل مدينه در آزار افتادند و عرض كردند ما را از گريه خود آزار دادى ، آن حضرت روزها از شهر بيرون ميرفت بگورستان شهيدان و تا ميخواست ميگريست و سپس بر مىگشت . على بن الحسين بيست تا چهل سال بر پدرش حسين گريست ، هيچ خوراكى جلوش نميگذاشتند جز آنكه مىگريست تا آزاد كرده‌اش عرض كرد آقا من مىترسم شما در شمار هالكان شمرده شوى ، فرمود من از غم و اندوه خود به خدا شكوه ميكنم ، من چيزى ميدانم كه شما نمىدانيد من هيچ گاه قتلگاه فرزندان فاطمه را به ياد نمىآورم جز آنكه گريه گلويم را ميگيرد .